خبری آمده که، سوگلی شاه آمد  مَه به آغـوش امیرِ حرمُ الله آمد

خبری آمده که، سوگلی شاه آمد

مَه به آغـوش امیرِ حرمُ الله آمد

 

مژده از سوی جنان فاطمه سادات حسین

بین فوجِ شعف و هلهله از راه آمد 

 

زینتِ دوش نبی را گل یاس دگر و 

زینت شانه یِ اسطوره ای ماه آمد

 

از سخا و کرم ساقی این میکده باز

به لب تشنه ی ما جرعه یِ دلخواه آمد

 

ماه بانوی حسین رفت و پسِ پرده ی شب 

ناز...دُردانه یِ خورشیدِ سحرگاه آمد

 

روی دستان عمو... امّ ابیهای حسین

مثلِ قرصِ قـمر از جانب درگاه امد

 

صـوتِ لٰا حـَولِ وَ لاٰ قُوَةَ اِلٰا بِـالله

موقع دیدنش از هر دلِ آگاه آمد

امشب دو چشمانم شبیه دو پیاله ست  اصلاٌ نوشتن از رقیّه یک حواله ست

امشب دو چشمانم شبیه دو پیاله ست

اصلاٌ نوشتن از رقیّه یک حواله ست

شادی کن ای دل شادمانی کن عزیزم

امشب شبِ میلادِ زهرایِ سه ساله ست

 

ای عاشقان! آئینه ی خیرات آمد..

عیناً شبیه مادر سادات آمد..

 

امشب امید و آرزو معنا گرفته

هر قطره ای جا در دلِ دریا گرفته

این دخترِ پاکِ حسین،حجب و عفافش

قطعِ یقین از دامنِ زهرا گرفته

 

بنت الحسین آمد صفایِ قلبِ ارباب

نورِ نگاهش می کند هر سینه شاداب

 

حورّیه ها مبهوتِ لبخندِ لبانش

ڪوثر شده مدیونِ گل اشکِ روانش

او اظهرالشمسِ تمامِ عالمین است

شد جلوه گر هر گوشه ای نام و نشانش

 

ما را گدایِ خانه زادِ در نوشتند

پایِ رقیّه ..خادم و نوڪر نوشتند

 

جاه و جلالِ دختِ طاها را ببینید

آئینه دارِ قابِ زهرا را ببینید

در قلبِ عمّه جا گرفته مثلِ عباس

پس خواهشاً بانویِ عظما را ببینید

 

این دخترِ باعفّتِ شاه جهان است

بر گریه کُن هایِ پدر،او مهربان است

 

قطعاً دوا شد دردِ دل با یا رقیّه

یاران! عوض شد آب و گِل با یا رقیّه

باید ڪه از دامانِ بانو چنگِ غم زد

شاداب ڪن رویِ خجل با یا رقیّه

 

با نامِ زیبایش صداقت می پذیریم

در مکتبِ پاکش محبّت می پذیریم

لطفِ حق بودکه بر حالِ دلم شامل شد  کوثر انگار دوباره به نبی نازل شد

لطفِ حق بودکه بر حالِ دلم شامل شد

کوثر انگار دوباره به نبی نازل شد

 

مات و مبهوت از این وجه تشابه..عالم

دختری آمد و‌آیینه صفت قابل شد

 

مو نمی زد ..خود زهراست تجّلی کرده

خنده ی حضرت ِ اربابِ وفا کامل شد

 

«جلوه ای آمده معنا بشود بی شبهه»

«دختری آمده زهرا بشود بی شبهه»

 

خُلق و خویش همه بر امّ ابیها رفته

وَجناتش همه بر دخترِ طاها رفته

 

عصمت اش حجب و حیا را به طَرَب آورده

حرکاتش همه بر عصمتِ کبرا رفته

 

تازه از راه رسیده است که با لبخندش

بهر ساکن شدنش در دلِ بابا رفته

 

«مژده یاران ! نَفَسِ حضرت کوثر آمد»

«بر حسین ابن علی مژده که مادر آمد»

 

پلک ها روی هم و خوابِ خوشش رویاِیی

صورتش غرقِ ستاره است پُر از زیبایی

ِ 

در طواف اند به گهواره ی او آل الله

علی اکبر ز تماشای رخش شیدایی

 

اشکِ شوق است که از چشم همه می ریزد

دخترک برده دل از پیکره ی سقّایی

 

«بر روی دوشِ علمدار.. مکان خواهد کرد»

«از دو چشمانِ همه اشک..روان خواهد کرد»

 

باب حاجات خلایق، کرمش بسیار است

این سه ساله حرمش قبله گه دلدار است

 

اظهرالشمس تر از بی بی عالم،هرگز

در کجا نور خدا در هدفِ انکار است

 

نام زیبای «رقیّه»به دلم حکّ خورده

با مدد یافتن از او نَفَسم هموار است

 

«غیر این در نروم جای دگر یک لحظه»

«یابن الزهرا به حریمش تو‌ ببر یک لحظه»

من گل گلشن زهرا هستم  زینت دامن بابا هستم

من گل گلشن زهرا هستم

زینت دامن بابا هستم

 

عصمة اللهم وهم عالمه ام

بخدا فاطمه قافله ام

 

نوه سید بطحایم من

سرتر از مریم کبرایم من

 

چه کسی گفته تنم بی رمق است

نیمه شب مائده ام در طبق است

 

مثل زهراست خم قامت من

که پس از عمه شده نوبت من

 

خوب تعبیر شده رؤیایم

که شده همنفسم بابایم

 

من به ویرانه مقیمم بابا

چه کسی کرده یتیمم بابا

 

چه کسی پنجه کشیده به رویت

چه کسی نيزه زده بر گلویت

 

پس ببین ای همه آبرویم

جای دستان عدو بر گلویم

 

چون تو من چهره نیلی دارم

به رخم پنجه ز سیلی دارم

 

گوش پاره سند گویایی ست

سندم زینبی و زهرایی ست

 

گاه برگیسوی من چنگ زدند

گاه با خنده به من سنگ زدند

 

سحری نیست که آسودم من

شبرو از روز ازل بودم من

 

با همین قامت خم روی کبود

میزنم بر صف کفار و یهود

 

آنچنان داد ستانم ز یزید

که به ذلت برسد قوم پلید

 

تا که پیغمبر گودال شدم

نوحه خوان علی وآل شدم

 

دامنم رحل و تویی قرآنم

سوره حنجر تو میخوانم

 

میکنم طی به خروش و ناله

یک شبه راه هزاران ساله

 

بعد تو هول قیامت دیدم

در خطر نسل امامت دیدم

 

چون علمدار هدایت گشتم

برهه ای یار ولایت گشتم

 

در شب شام به آوای جلی

بار برداشتم از دوش علی

 

نهضتم زمزمه و آه و خروش

علمم زخم ولایت بر دوش

 

شاهد حرب من و بیگانه

ليلة القدر من و ویرانه

 

با تو پیروزی من معنا شد

قد خم باز قد رعنا شد

 

من شدم رهبر فرزانه عشق

ساکن غربت شبهای دمشق

 

شكر خدا كه حضرت ارباب بعد از اين  دلتنگ روي حضرت زهرا نميشود

با اين هجوم، وقتِ تماشا نميشود

گيرم كه هست، قسمت ماها نميشود

 

عرش و بهشت گِرد سرش چرخ ميزنند

با اين حساب نوبت دنيا نميشود

 

جبريل در تمامي عمرش نديده بود

در ازدحام اين همه دل جا نميشود

 

با اكبر و سكينه و سجاد و اين بهار

باباتر از حسين كه پيدا نميشود

 

پيداست از نگاه حسين و صداي او

زيباتر از شنيدن بابا نميشود

 

شكر خدا كه حضرت ارباب بعد از اين

دلتنگ روي حضرت زهرا نميشود

 

عباس هم ز ديدن او دل نميكَنَد

از گفتن عزيز عمو دل نميكَنَد

دختری نیست به اندازه تو بابایی

رفت خورشید ز رو وقت درخشیدن تو

ماه بیچاره شد از موقع تابیدن تو

کاشف الکرب حسین(ع) بعد عموجان هستی

می رود غم ز دلش در عوض دیدن تو

چه قدر در دل دریای عمو جاداری

نشود خسته ابالفضل(ع) ز بوسیدن تو

خنده بر صورت زهرایی تو می آید

عمه ات هست فقط عاشق خندیدن تو

علی ِ اکبر و عباس  و حسین و زینب

آب گردد دلشان موقع رنجیدن تو

مهریان دختر ارباب گدایی به خدا

دست خالی نرود موقع بخشیدن تو

کودک و این همه اوصاف و جلال و جبروت

به خدا نیست غلط معجزه نامیدن تو

محشری ، معجزه ای ، بی بدلی غوغایی

دختری نیست به اندازه تو بابایی 

ای فدای چهره زهراییت

ای فدای چهره زهراییت
جان، فدای این همه زیباییت
تا تویی مه پاره سلطان عشق
هر نگاهت، گشته چون دیوان عشق
ای نگاه عرشیت عشق آفرین
تار مویی از سرت حبل المتین

 

 

 

با نگاهی از همه دل برده ای
جان گرفته از تو هر دل مرده ای
امشب از تو لحظه ها زیبا شده
خنده جای گریه بر غمها شده
امشب از تو عشق هم احیا شده
دختری آرام جان شیعه زهرا شده
امشب از تو آسمان هم ، میل باران می کند
چشمه الطاف حق یکباره طغیان می کند

 

 

 

 

 

شاعر : مهدی عظیمی

ولادت حضرت رقیه (س)،(سلام ما به حضور مطهّرت خاتون)

سلام ما به حضور مطهّرت خاتون

درود ، دختر ارباب عشق و زیبائی

سلام روشنی چشمهای ثارالله

درود آبی بی انتهای دریائی

 

**

خوش آمدی و قدم رنجه کردی ای خاتون

و غصّه را ز دل نا امید ما بردی

تو آمدی و شب سوّمم مجزّا شد

مرا به مُحرِمی خانه ی خدا بردی

**

به روی دست تمامی خانه می چرخی

تمام خانه پر از شور و غرق احساس است

به روی دست علی اکبری و می خندی

چه قدر خنده ی تو دلنشین عبّاس است

**

منم که تاج گدائی تو به سر دارم

توئی که دست ترحّم براین سرم داری

منم که خسته ام و بال من شکسته شده

توئی که پیش خودت مرهم پرم داری

**

شبیه فاطمه ای و همیشه اهل کرم

یتیم و سائل و در بند هم گدای شما

حساب دفتر لطفت ، پر از کرامت هاست

و باید از تو بخواهم برات کرببلا

**

به طبع خسته ی من خرده ای نگیر ای نور

که بال پر زدنم زخمیِ ِ غروب شماست

هنوز هم که هنوز است چشم خونباری

مقیم بارش باران عصر عاشوراست . . .

 

شعر مدح و میلاد حضرت رقیه از مهدي عظيمي-( ای فدای چهره زهراییت )

ای فدای چهره زهراییت
جان، فدای این همه زیباییت
تا تویی مه پاره سلطان عشق
هر نگاهت، گشته چون دیوان عشق
ای نگاه عرشیت عشق آفرین
تار مویی از سرت حبل المتین

 

با نگاهی از همه دل برده ای
جان گرفته از تو هر دل مرده ای
امشب از تو لحظه ها زیبا شده
خنده جای گریه بر غمها شده
امشب از تو عشق هم احیا شده
دختری آرام جان شیعه زهرا شده
امشب از تو آسمان هم ، میل باران می کند
چشمه الطاف حق یکباره طغیان می کند

 

 

شاعر : مهدی عظیمی

مثنوی میلاد حضرت رقیه اثر مظاهر کثیری نژاد -( امشب شب تولد طفلی پری پر است )

امشب شب تولد طفلی پری پر است
امشب شب نتیجه و مزد پیمبر است

بر روی دوش زینت دوش نبی گلی
رویید و عالم از نفحاتش معطر است

در نیمه ی شبی که حسین است بی قرار
ماما به خنده گفت به ارباب:"دختر است"

از رحمت خداست که کوثر عطا شده
میلاد کوثری ز حسین بن کوثر است

امشب رقیه در مثل انگار فاطمه ست
امشب خود حسین به جای پیمبر است

دختر نگو که مادر ارباب بود و بس
دختر نگو که جلوه ی زهرای دیگر است
▫▫▫
شعبان رسید و حال حسین است خوب خوب
حالا ولی به لطف قدوم تو بهتر است

تو پا گشودی و همه دنیا بهشت شد
دیگر زمین به یمن تو از عرش سر تر است

روی تو را به زینت زیور نیاز نیست
زیور کجا کنار زر ناب ،زیور است

تو از تبار آبی و مادربزرگت آب
غم نیست تا عموی تو سقای لشکر است

آسوده تر بخواب، دلت قرص،غم نخور
وقتی که گاهواره ات آغوش اکبر است

با خواندن از کرامت تو معنوی شدم
یکباره از دل غزلم مثنوی شدم

غسلت به آب چشمه ی کوثر رباب داد
با مس پیکر تو طهارت به آب داد

تا اهل خانه چشم به تو باز کرده اند
پر باز کرده دور تو پرواز کرده اند

با تو رواست لایق لطف خدا شوند
پابوس تو شدند مگر با تو پا شوند

تا موی تو دل همه عشاق را نکشت
پیچیدنت به روسری سرخ  گل درشت

پیچیدنت که دل نشود مست بوی تو
هر چشم نیست لایق دیدار روی تو

داور نخست لعن به آل امیه داد
منت گذاشت روی حسینش،رقیه داد

در مثنوی دوباره غزل گفتنم گرفت
از لعل سرخ توست که بوسیدنم گرفت

ناموس حیدری و رگ غیرت حسین
از غیرت تو بود که بابا جنم گرفت

ایام شادی است ولی غم دوای ماست
حرف تو شد،دوباره تمام تنم گرفت

می گفت باغبان که نیامد نسیم صبح
دست پلید شب گلی از گلشنم گرفت
▫▫▫
از درد پهلویش به دل خاک چنگ زد
طوری که گفت: عمه سر ناخنم گرفت

شاعر : مظاهر کثیری نژاد

دار و ندارم به زیر پات، که شدی فخر بابات

دار و ندارم به زیر پات، که شدی فخر بابات
نیت منه شرط حیات، بریزم نقل و نبات
شیرینی میریزه از لبات، مثل قند و شکلات
امشب مستن همه عشاق
مادر شده ام اسحاق
حسین می گه لالا لالا رقیه(رقیه)
عزیزتر از جون بابا رقیه (رقیه)
می گن ملک از اون بالا رقیه (رقیه)
دنیا می خونه یک صدا رقیه (رقیه)
یا رقیه باب الحوایج باب الحوایج باب الحوایج  (2)
********
روی لبش امشب عمو جون، یه دیوان غزل داره
دیگه چی می خواد وقتی بابا،تو رو تو بغل داره
نمک چشت واسه حسین،مزه ی عسل داره
عمرن اگه پسر داره
مزه ای که دختر داره
هر دو تون عشقین به خدا رقیه (رقیه)
بابات جدا خودت جدا رقیه (رقیه)
درد و بلات به جون ما رقیه (رقیه)
ما در همیم نکن سوا رقیه (رقیه)
یا رقیه باب الحوایج باب الحوایج باب الحوایج  (2)
********
کوچیکه سر انگشت تو و ،حاجت دلا بزرگ
کرم و عطا مال شماست،کوچیک شما بزرگ
نوه ی علی بودی ولی ندیدت بابابزرگ
بخون اگه حاجت داری
اگه امشب گرفتاری
بگیر بالا دستاتو تا رقیه (رقیه)
قفل دلت رو کنه وا رقیه (رقیه)
وعده ی ما کرب و بلا رقیه (رقیه)
از نه قلبت بگو یا رقیه (رقیه)
یا رقیه باب الحوایج باب الحوایج باب الحوایج  (2)

شاعر : مظاهر کثیری نژاد

www.emam8.com دانلود سبک

دلم از عشق در به در شده است

دلم از عشق در به در شده است
شب تنهايي ام سحر شده است
مي پرم تا مدينه بي پروا
نوبت اين شكسته پر شده است
شعله هاي قديمي يك عشق
در وجودم چه بيشتر شده است
خبر آمد كه آمده از راه
آنكه بر عشق برگ و بر شده است
ملكي ميدهد ندا كه "حسين"
مژده اين بار هم پدر شده است
صحن خشك دو چشمم امشب از
قدم نو رسيده تر شده است
دختري كه قرار سينه ي ماست
حرمش مكه و مدينه ي ماست
دل ما و دل صنوبري ات
سر ما و سرير سروري ات
با دو دستت بيا هواييم كن
آرزويم شده كبوتري ات
پري خانه ي امام حسين
دست ما و عطاي كوثري ات
زلف ما از ازل گره خورده
به سر گوشه اي ز روسري ات
به در خانه ات گدا هستم
شده شغلم هميشه نوكري ات
چِقَدَر شكل فاطمه هستي
به فداي نگاه مادري ات
 آسمان پاي مقدمت پا شد
با قدومت مدينه غوغا شد
هر دو چشمت هميشه شيداتر
هر يكي از يكيست درياتر
كسي مانند تو نيامده است
مثل خالق هميشه يكتاتر
اوج فهمت فراتر از درك است
از عروج خيال بالاتر
از تو گفتن چه كار دشواريست
واژه در واژه ات معماتر
بوده ارباب صاحب فرزند
تو رسيدي شده است باباتر
تو رسيدي و با وجودت شد
خانه اش از بهشت زيباتر
از زبانت "پدر" شنيدني است
چقدر ناز تو خريدني است
چشم خود را همين كه وا كردي
همه جا را پر از صفا كردي
با همين سن كوچكت كار
حضرت خضر و نوح را كردي
غير تو پرده دار عشق نبود
سر عشق را تو بر ملا كردي
با حضورت دل از همه بردي
همه را مست و مبتلا كردي
جاي گريه حسين ميگفتي
بعد از آن عمه را صدا كردي
لحظه اي بعد روي دوش عمو
تو خودت را چه خوب جا كردي
 نذر تو يك سبد شكوفه و ياس
شده هم بازي ات عمو عباس
 رونق بزم عرشيان شده اي
حسرت اهل آسمان شده اي
در زلال نگاه اين دنيا
رود جاري و بيكران شده اي
بانوي من درست مي بينم ؟
چه شده اين همه كمان شده اي ؟
كاش مي مُردم و نمي ديدم
هدف سنگ شاميان شده اي
سر بازار خنده مي كردند
خسته از دست اين و آن شده اي
طلب مرگ ميكني از بس
دست و پا گير كاروان شده اي
كنج ويرانه پر زدي رفتي
بوسه بر زخم سر زدي رفتي

شاعر : محمدحسن بیات لو

شبم صبح و صبحم پر از نورهاست

شبم صبح و صبحم پر از نورهاست
دلم مست ومستی پرازشورهاست
   کلیم دلم را به دریا زدم
شدم نوح و درباورم طورهاست
به دریای طوفانی معجزه
عصا بهترین پاروی کورهاست
عصایم فقط عشق بی انتهاست
همان عشق پاکی که از دورهاست
مراسجده باید کند هرچه مست
جنون درتب و خون مغرور هاست
سه پلّه مرا تاخدا مانده است
سرم تشنه ی دار منصور هاست
چه می بینم این بار روی زمین
مدینه چرا مرکز حور هاست؟
همه در تعجّب همه در سکوت
زمین ازفلک غرق مأمورهاست
سلیمان شهر مدینه به تخت
به دور وبرش ازملک مورهاست
صلا می رسد رجعت کوثر است
قیامی پراز نفخه ی صورهاست
قیامت بپا شد بگو باهمه
رقّیه رسیده است یافاطمه
همه مست و درعین ناباوری
شده خیره بر روی این کوثری
که آمد زآفاق و از موعدش
جلوتر نموده بپا نموده محشری
درخشان چو درّ نجف از صدف
زنسل علی آمده گوهری
تمام آئینه کرده زهرا ظهور
در این چهره ی نازتر ازپری
مگو لعل و گوهر به این نور کل
مشو رد زمدحش چنین سرسری
خدا با جمالش برای ملک
زده در زمین قبله ی دیگری
دراین خانواده همه شاخص اند
ولی کس ندیده چنین دختری
کسی مثل او کی به یک نیم خند
زبابای خود می کند دلبری
به دستان بابا بود دیدنی
ندیده کسی اینچنین منظری
ابالفضل زیبا تر از قبل شد
چوزد بوسه براین رخ مادری
قیامت بپا شد بگو باهمه
رقّیه رسیده است یافاطمه
سه ساله ولی راه صد ساله رفت
چه شیدا چه زیبا چه خوش، واله رفت
گل از خجلت او شد عمرش قلیل
بهار حقیقی هرساله رفت
سفید آمد و یاس خوش رنگ بود
ولی حیف شد مثل آلاله رفت
کبوتر شد و ماهی رود بود
بمیرم که بی پّر وبی باله رفت
ستاره شد و یکدفه مثل برق
درآن تیرگی شب ضاله رفت
دلیل کم چشم کم سوش شد
زبسکه زهر دیده اش ژاله رفت
وگرنه که سیلی امانش نداد
که ازحنجرش قدرت ناله رفت
چه زجری کشید آنشب ازدست زجر
از آن مشت از صورتش هاله رفت
تمام تنش بسکه خون مرده بود
که هوش از سر شخص غساله رفت
فقط با تیمّم بدون کفن
تن آسمان زیر یک چاله رفت
قیامت بپا شد بگو باهمه
رقّیه رسیده است یافاطمه

شاعر : مجتبی صمدی شهاب

در بحر ولا گوهرِ نایاب آمد

در بحر ولا گوهرِ نایاب آمد

در شامِ سیاه،دخترِ مهتاب آمد

با ذکرِ حسین حسین همه گل ریزید

میلادِ رقیّه بِنتُ الارباب آمد

شاعر : حمیدرضا گلرخی

در چهرهء خود هیبت زهرا دارد

در چهرهء خود هیبت زهرا دارد

بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو

در دادن حاجت ید طولا دارد

 

شاعر : مهدی مقیمی

رباعیات و دوبیتی-میلادحضرت رقیه سلام الله علیها

در مــحفل مـــا صــفا بــده یا حـسین               بـــر ایـــن دل مـــا جـــلا بـــده یا حسین

 

دور ســـر رقیه ات بگردان چـــیزی               آن را صـــدقه بـــه مـــا بـــده یـــا حسین

 

*   *   *

 

دل اهــــــــــل ولا گـردیده مـــسرور              جـــهان گـــردیده غــرق شـــادی و شـور

 

بــه مــهدی تــهنیت گـــویند امــروز               بـــود مــیلاد عــمه اش نـور عـلی نـــور

 

*   *   *

 

در گـــلشن دیــن نــو گل طـاها آمــد               آن اخـــــــتر روشــن گــر یــــکتا آمــــد

 

برشیعه بشارت که دراین روز عزیز             مـــنبع جـــود و سـخا، مـرحم دلـها آمـــد

 

*   *   *

 

مـن کـیستم رسـول خـدا را سلاله ام               انـدر حـــــریم زاده زهـــــــرا غـزاله ام

 

نـامم رقـیه دخـتر ســـــلطان کـربلا               بـاب الحـوائجم بـه خـدا گـر سـه سـاله ام

 

*   *   *

 

 

شـد عـیان امـشب امـشب رخ زیـبای آن مـاه مـنیر

 

مـی رسـد از طـرف فـریاد و بـانگی بــــی نظیر

 

تــــهنیت بـر جـمله آن عـاشقان حــق پــرست

 

گـشته ایم ایـنک هـمه در دام عـشق او اســـیر

 

*   *   *

 

ای اخــتر مــــــدینه و مــــاه مــــنیر شـــــام

 

بـــــــر آفـتاب روی تـو هـر روز و شب سـلام

 

تـو فـاطمه نـژادی نـامت رقــــــیه اســـت

 

نـــــــــــــــــور دل حـــسینی و پــــرورده کَــــرام

 

چهار رباعی فوق از «طاهره پور رحمتی»

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- یــار سـه سـاله

گـــوهــر بــحر حـــیا                    نـــور دل مـــــصطفی

تــــولدت مــــــبارک                    دخـــــتر آل عــــــــــبا

 

مـژده مـومنین، مـی رسد ز آسـمان                   آیتی ز حق، بر جهانیان عیان (2)

 

آمـــد رقــــیه (4)

 

مـحبوب یـزدان آمــــد                    مـــهر فــــروزان آمــــد

بـاب الــحوائج است او                    آن نــــــور ایـمان آمــــد

 

امشب آمده، درّی از صدف برون                  گوهری که شد، حمدِ او ز حد فزون

 

آمـــد رقــــیه (4)

 

مـــنبع جـــود و ســخا                    آیـــــنه حـــــــــــق نـــــما

بــا آن دل رحـــــیمت                    کـنی تـو حــــــــاجت روا

 

ای رقیه جان، تو نگین خاتمی                  ای رقـــیه جان، نور مـاه عـالمی (2)

 

آمـــد رقــــیه (4)

 

ای نـــــوگل هـدایت                   جـانها شــــود فـــــدایت

بر مـا نـما عـــنایت                   مــــن مـی کنم ثـــــنایت

 

تو شفیعه، روز حشر و محشری              از ســــلاله، پاک آل حــــــیدری (2)

 

آمـــد رقــــیه (4)

 

«طاهره پور رحمتی»

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- چـــشمه تـــقوا

 

آئــــــینه نــــــور آمـــــــد                         هــنگامی ســــرور آمـــد

بـر شیـــعه مـبارک بــــاد                         مـــژده کــه غـــفور آمــد

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

گشت جهان چـــــراغانـی                         تـــــو روضـه رضــوانی

تـــــــــو مـــایه فــخری و                         دخـــــــت شــه شـــاهانی

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

دخــــتر حــــسین آمــــــد                         مــــاه عــــــــالمین آمــــد

بـــا چـــشمه ای از تــقوا                          نــــور دو عــــــین آمـــد

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

عــالم شـــده مـــــجنونش                          دیـــــوانه و مــــــفتونـش

تـبریک و هـزاران گـــل                          بــــر طــــالع مــــیمونش

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

بــــا جــــلوه زیــــــبایش                          دل بـــــــرده ز بـــابـایش

دل ها هـــمه شادان است                          از ســـیرت و ســــیمایش

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

بـــــــلبل خـــوش آوازی                          جـــز بـه حــــق نـپردازی

آیــــت خــــــــــداونـــــد                           حـــــــاجتم روا ســـــازی

 

[میلاد رقیه است، قلب همه شاد است] (2)

 

 

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- شـــور مـــجلس

ای دخــتر زهـــرایی تـــویی                   مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای هــــــــستی بـابـا تــــویی                   مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای دلــــــبر مـــــولا تــــویی                   مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای دلـــــبر زینــب تــــــویی                    مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای صــــابره، ای طـــــاهره                    مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای عــــــالمه، ای فـــــاضله                    مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

ای طــــاهره ای ثـــــابــــته                     مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

عــــزیز مــــرتضی تــویی                      مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

بـــه درد مـــا دوا تــــــویی                      مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

 

گـــره گـــــشا تـوئی تــوئی                      مـــــــولاتـی رقــــــیه

 

 

مـــــشکل گـــشا توئی توئی                     مـــــــولاتـی رقــــــیه

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- حاج محمود كریمی

 

لیلی لیلای دنیا

زینت آغوش سقا

دنیا هم می خنده وقتی

می خندی بر روی بابا

تو عشق دیرین دنیای اربابی

رؤیای شیرین شب های اربابی

زهرای اربابی

ستاره بارون كاشونه ی حسین

اومده دنیا دردونه ی حسین

باغ بهشته خونه ی حسین

وای كه چه اختری

خدا به مهتاب داده

وای كه چه دختری

خدا به ارباب داده

ترنم عشق رقیه رقیه رقیه

تبسم عشق رقیه رقیه رقیه

مثل كبوتر روی پر حسین

چشماشو وا كرد تا دختر حسین

انگاری اومد مادر حسین

وای كه بازم

خدا بیافریده فاطمه

وای كه رو دست حسین

خوابیده فاطمه

ترنم عشق رقیه رقیه رقیه

تبسم عشق رقیه رقیه رقیه

تجسم عشق رقیه رقیه رقیه

تلاطم عشق رقیه رقیه رقیه

تو عشق دیرین دنیای اربابی

رؤیای شیرین شب های اربابی

زهرای اربابی

لیلی لیلای دنیا

زینت آغوش سقا

دنیا هم می خنده وقتی

می خندی بر روی بابا

تو عشق دیرین دنیای اربابی

رؤیای شیرین شب های اربابی

زهرای اربابی

ترنم عشق رقیه رقیه رقیه

تبسم عشق رقیه رقیه رقیه

تجسم عشق رقیه رقیه رقیه

تلاطم عشق رقیه رقیه رقیه

 

دانلود مولودی

 

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- حسین سیب سرخی

دختر مولا اومده بگید خوش اومد به حسین

یارقیه یارقیه یارقیه بنتُ الاَرباب

الا كه نور خدا بر جمال داری تو

جلیله هستی و عز و جلال داری تو

نگاه فاطمه را می توان به چشمت دید

كه عكس مادر خود بر جمال داری تو

هزار پیر طریقت مرید درگاهت

كریمه هستی و دل بی مثال داری تو

دانلود مولودی

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- سیدجواد ذاكر و حمید علیمی

سید جواد ذاكر و حمید علیمی

همه جا رسم براینه،نوكر ارباب و ببینه

رسم ارباب و غلامی،یا بن فاطمه همینه

بچگی هام تا به حالا،كه بودم پیش تو مولا

كُشته مرده ی تو بودم،بدونه تمام دنیا

آرزوم اینه رقیه،ای كه هستی نور عینم

بعد مردن تو بیایی،من گل روتو ببینم

یا رقیه مدد مدد

توی قبر دیده به راهم،به امید یك نگاهم

به امید آنكه پاتو،بذاری به روی چشمم

كنج خونه در دل شب،هی می گم الهی یارب

همه آرزوم همینه،بمیرم زعشق زینب

یا رقیه مدد مدد

چی می شه همه امیدم،كربلاتو من ببینم

تو بگی به اهل محشر،این غلام و من خریدم

می زنم به سیم آخر،می كنم لعن اُمَیّه

اگه تو اجازه می دی،من می شم عبد رقیه

یا رقیه مدد مدد

همه هستی ام رقیه است،می و مستی ام رقیه است

همه ی دنیا بدونه،اسم من عبدالرقیه است

سحرم اومدم نبودی،به شكار و رفته بودی

تو كه سگ نبرده بودی،به چكار و رفته بودی

یا رقیه مدد مدد

دانلود مولودی

 

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- حاج محمدرضا طاهری

بارون زده نم نم ،توی ایوون

مهمون میاد امشب، زیر بارون

زیبا شده مدینه،مدینه

ستاره رو زمینه ،زمینه

خورشید برای ماه بی تابه

امشب كه آسمون بی خوابه

شب مهتابه

باز باغ های آسمون گل داده

زهرا رسیده یا میلاده

گل اربابه،گل اربابه

یا ریحانة الحسین

زینب شده محو قد و بالاش

عكس عمو عباس توی چشماش

شاپرك حسینه،حسینه

بانمك حسینه،حسینه

نازل شده دوباره كوثر

امشب رباب برای دلبر

آورده دختر

خنده نشسته روی هر لب

قربون صدقه می ره امشب

علی اكبر

یا ریحانة الحسین

مولاتی رقیه،سیدتی رقیه

دانلود مولودی

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- سید مهدی میرداماد

سوگلی ارباب، قبله ی حاجاته

رقیه خانم ،عمه ی ساداته

بغل بابا اومده

عسل بابا اومده

همیشه می خونه حسین كه نازنینم

الهی تو رو تو لباس عروس ببینم

سیدتی یارقیه،رقیه،رقیه

رو دستای زینب،با خنده می خوابه

دختر كوچیك،خونه ی اربابه

یه غنچه ی یاس اومده

لیلی عباس اومده

می خونه یه روزی نبینمت می میرم

عزیزم یه عمو بگو تا جون بگیرم

سیدتی یارقیه،رقیه،رقیه

خوشبحال اونكه نوكر باباشه

كرببلای ما گیر یه امضاشه

گرفتارها صداش كنید

مریض دارها صداش كنید

بخدا امید دلای ناامیده

نام اون به درای بسته شاه كلیده

دانلود مولودی

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها-كربلایی عادل رضایی

ای گل بهارم هرچه دارم از تو دارم بی بی

ای همه نگارم جز تو من یاری ندارم بی بی

تو آمدی تا كه حسین شادی نماید

عیدی ما دیدن روی تو نماید

تویی دار و ندارم ،تویی باغ و بهارم

تویی عشق و نگارم،تویی هستی ویارم

یارقیه مددی

امشب شب شادی و بهاره مستی ماست

امشب بوسه بر قنداقه ی تو هستی ماست

عشقت نصیب دل ناقابل من شد

گوشه ای از نیم نگات حاصل من شد

تو هستی همه هستم

كه از عشق تو مستم

كه تا روز قیامت،در خونه ات نشستم

یارقیه مددی

محبتت بی بی گوهر است و صدف ماست

شهادت در راه تو بی بی  هدف ماست

می كنم به نامت همواره مستی

شكر لله كه اربابم تو هستی

دعا دارم به لبهام

ببینه این دوچشمام

كه آخر جون می دم من

به روی پای آقام

یارقیه مددی

الهی باشه زنده امام و رهبر ما

همیشه بمونه دست رهبر رو سر ما

دعامون اینه تا ظهور دولت یار

خداوندا گل پیغمبر ما را نگه دار

تو هستی همه هستم

كه از عشق تو مستم

كه تا روز قیامت،در خونه ات نشستم

یارقیه مددی

 

دانلود مولودی

متن مولودی میلادحضرت رقیه سلام الله علیها- سید مهدی میرداماد

بارون رحمت می باره

می زنه چشمك ستاره

یه گل اومد كه از نگاش

همه ی عالم بهاره

گلی وا شده نازنین و شاداب

رو دامن خورشید خوابیده مهتاب

آروم آروم آروم داره می خنده

با نفس گل بوسه های ارباب

گل ارباب رقیه خاتون

نگاهش آبی دریا

جمالش خورشید زیبا

حك شده اسم قشنگش

رو پیشونی بند سقا

زیر قدم هاش آسمون می خوابه

ستاره ی خوش رنگ و خوش لعابه

دستای كوچیك و ملیح و نازش

بالش علی اصغر ربابه

گل ارباب رقیه خاتون

دانلود مولودی

الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است

الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است

الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است

زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل

با من بگو که خالق زمزم رقیه است



قدش خمیده شد که شود استوار دین

آنکه نمود قد یزید، خم رقیه است

در خیمه ی تو از کرم تو شدم اصیل

اصل اصیل نیت اصلم رقیه است

این یک نظر بود نظرم هست محترم

در بین بچه های تو اعلم رقیه است

سروده جعفر ابوالفتحی

تــویی کــه جــان مــی دهی، بـه قـلب بـابـا حـــسین

تــویی کــه جــان مــی دهی، بـه قـلب بـابـا حـــسین
تـــویی کـه دل مـی بـری، ز عـشق زهـرا حـسین
بـود و نـبود مـن تویی، رقیه       
فـدای نـام تـو هـــمه، رقــیه

بـه عـشق شـهر دمـشق، سـر بـه قـفس مـی زنم
بـــــــــه سـایه مـهر تـو مـن، نـفس نـفس مــی زنـم
تـــــــویی قـــــــرار مـــن، دار و نـدار مــن
بــــــاغ و بـــــهار مــــن، یـــــــــگانه یـــــار مــــــن

ســـه ســـاله کـــربُبلا، گــــره ز قـلبم گـــشا
( به حق شـــاهِ دو ســرا، مــــرا بــــبر کــــربلا) (2)
ای دلــــبر حـــسینی، تـــاج ســـر حـسینی
جـــــــــــــانم فــدای تـــو شـود، ای دخــــتر حـــسینی

منم و آسمانِ زیبایی

منم و آسمانِ زیبایی
کهکشانی همه تماشایی
منم و روح های روحانی
صاحبان دَم مسیحایی
منم و خانواده ای که خدا
خلقشان کرده است رویایی
من غلام قبیله ای هستم
که غلامیش، باشد آقایی
هرکدامی که نامشان ببری
قبله هستند خود به تنهایی
پسرانِ قبیله مادری اند
دختران قبیله بابایی
دخترانش اگر چه لیلایند
همه مجنونِ عشق زهرایند
همه آب ها که دریا نیست
همه رنگ ها که زیبا نیست
آسمان گر چه هست بالا لیک
هر کجایی که عرش اعلا نیست
گر چه مجنون زیاد هست اما
هر که معشوق شد که لیلا نیست
گر چه از نسل فاطمه اما
هر کسی که شبیه زهرا نیست
ای شکوهِ مثالی زهرا
چون تو کس نیست تالی زهرا
پدرت باز شوق دختر داشت
در سر خود هوای کوثر داشت
سخت دلتنگ روی مادر بود
دلی عاشق چنان کبوتر داشت
در قنوتی تمام بارانی
تا که سر را بر آسمان بر داشت
تو رسیدی و بعد از آن بابا
در کنارش دوباره مادر داشت
از سر شوقِ دیدنت ارباب
یکسره دیده سوی خواهر داشت
که رسیده است مادر سادات
خواهرم نذر مقدمش صلوات
تا خدا سایه گستر دنیاست
سایه ی تو همیشه بر سر ماست
تو عنایت شدی اگر بر خاک
از عنایات عالم بالاست
چشمه ای از کرامتت خورشید
قطره ای از محبتت دریاست
مادر تو طلیعه ی نور است
پدر تو امام عاشوراست
همه ی عشق حضرت ارباب
از لبانت شنیدن باباست
روز اول تو را خدای حسین
آفریده فقط برای حسین
پلک هایت اگر شده سنگین
خوش بخواب ای حقیقت شیرین
چشم خود را ببند و در رویا
خواب مادربزرگِ خویش ببین
بین رویا به روی زانویِ
جدّ والا مقام خود بنشین
بی تو شیرین زبانِ شهر دمشق
بی نمک هست سفره ی رنگین
بی تو در سفره از گلوی عمو
نرود هیچ آب خوش پایین
من دعا می کنم بیا امشب
این دعای مرا بگو آمین
ای خدا جان دختر جانان
فرج صاحب الزمان برسان
ای همه عشق حضرت باری
شب ز نیمه گذشته بیداری
کاروان می رود بخواب آرام
که در آغوش عمه جا داری
تا که دوش عموست لازم نیست
بر زمین پای خویش بگذاری
ترس دارم خدای نا کرده
به گل پای تو رود خاری
یا که آیینه ی رخ زهرا
به تو سنگی رساند آزاری
تو کجا در خرابه خانه کجا؟
تو کجا ضرب تازیانه کجا؟

 

شاعر : محسن عرب خالقی

اشعار مدح حضرت رقیه(س)


رقيه
سلام حق به عفتت رقيه
به هر نفس ز عصمتت رقيه
عشق تو عشق ازلي رقيه
بنت حسين بن علي رقيه
ندارم از گفته‌ي خود واهمه
فاطمه‌اي، فاطمه‌اي، فاطمه
رقيه اي مليكه‌ي ملكِ عشق
زينب دومين به شهرِ دمشق
چادر خاكي‌ات شفا مي‌دهد
مدينه، كعبه، كربلا مي‌دهد
به پاي مدحِ تو بماند نفس
مديحه‌خوان تو حسين است و بس
تا كه نگه بر رخِ دختر كند
ياد ز آن گلرخِ مادر كند
به زير لب به سوره‌ي كوثري
بگويدش كه ثانيِ مادري
عمي العباس تو دل را بَرَد
دلِ ابالفضل به يغما بَرَد
تا كه تو را ديد اسيرِ تو شد
دامانِ عباس سريرِ تو شد
چو نه فلك گرمِ سجودِ شماست
خنده‌ي زينب ز وجود شماست
اي كه به هر درد و بلا راغبي
كتاب صبرِ عمه را كاتبي
قطره‌ي آسمان به زير پَرَت
فلك چو اسپند به دورِ سرت
عرش دم از لحظه‌ي هستت زند
مَلَك كه گلبوسه به دستت زند
نورترين به ديدگاني شما
عمه‌ي صاحب الزماني شما
اي كه قلوبِ عاشقان گدايت
حسرت دل ضريح با صفات

رقيه جان
دست من و نگاه من سوي شما رقيه جان
شوق زيارتت شده درد و دوا رقيه جان
نوگل هاشمي نسب بنتِ حسين فاطمه
معرفتي ز جودِ خود كن تو عطا رقيه جان
* * *
خاكِ رهت براي من مشت طلا رقيه جان
دلِ خريدار مرا بده جلا رقيه جان
بخشش تو نيازِ من طفلِ عزيزِ نازِ من
روي جواز من بزن مهرِ ادا رقيه جان
* * *
فاطمه ي كوچكي و پر از صفا رقيه جان
بده كمي به روحِ‌من درس‌ِ وفا رقيه جان
دو دست كودكانه ات گره گشاي مشكلم
به هر كجا روم زنم تو را صدا رقيه جان

قطره
بر طاق جنّان حك شده سيماي رقيه
خوريد كمي از رخ زيباي رقيه
مهتاب كه شبها دل عالم بربايد
يك نور ز رخسارِ دل آراي رقيه
دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است
چون منتظرِ بخشش فرداي رقيه
گر هر دو جهان ابر شوند اشك بريزند
يك قطره ز هر آبله ي پاي رقيه
من كس نگذارم به دلم پاي گذارد
زيرا كه حريم دلِ من جاي رقيه
گر سبزترين ارض خدا را كه ببيني
آراسته با سبزي ديباي رقيه
او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره
اين اشكِ حسين از قد و بالاي رقيه
هر كرده ي او آيينه ي حضرت زهرا
اين وجه شرر بر دلِ باباي رقيه
با اين كه غم كرب و بلا سخت گران است
سنگين تر از آن ناله و غم هاي رقيه
هر انس و ملك تشنه ي يك خنده ز رويش
روح همگان صفحه ي سوداي رقيه