شتران آماده حرکت اند و یزید دستور داده است محمل ها را زینت کنند! زینب علیهاالسلام دستور داد تا زیورها را از محمل شتران
باز کنند و محمل ها را سیاه پوش سازند. مردمان شام به بدرقه آمده اند، ولی خجالت و شرمندگی از نگاه هایشان می بارد. با
شرمساري و سرافکندگی، رکاب زینب علیهاالسلام و کودکان را گرفتند و آنان را بر هودج هاي سوگ نشاندند. زینب علیهاالسلام
اي اهل شام! ما از این شهر می رویم، ولی در این خرابه امانتی از » : سر از کجاوه بیرون آورد و به عنوان آخرین پیام به شامیان فرمود
ما پیش شما باقی می ماند. جان شما و جان این امانتِ لطمه خورده! هرگاه کنار قبرش رفتید، آبی بر مزار کوچکش بپاشید و
1.« چراغی کنارش روشن کنید که او در این شهر غریب است
کاروان آهسته آهسته گام برمی دارد و از شهر و نگاه هاي غم گرفته مردم دور می شود. زینب علیهاالسلام و بانوان کاروان تا
مسافت هاي دور، به بیرون از کجاوه هایشان می نگریستند و به یاد رقیه علیهاالسلام و رنج هایش اشک می ریختند؛ دخترکی زخم
دیده و کتک خورده که جایش در محمل زینب علیهاالسلام خالی است، ولی خاطره اش همراه کاروان.
. 1 . ریاض القدس، ج 2، ص 237