سوگنامه غریبی
سوگنامه غریبی در دیار غریبانچشمانش را که گشود، موج نگاهش را به دریاي نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در
هواي ساکت خرابه بویید. غنچه
کبودش را از هم گشود و فریادي به بلندي بام هاي دنیا در حنجره اش جان گرفت و همچون نجوایی غریب به گوش رسید که:
بابا...ترنم دردآفرین نهیبش پنجه اي دردناك شد که بر دل ها چنگ انداخت و باران، آشیانه چشمان همگان را با خود شستشو داد.
صداي شیون
ملائک به گوش می رسید. در آن گوشه خرابه، بر پیکر شب، سیاهی سایه افکنده بود و ماه از شرم روي سه ساله دختري، رخ در
نقاب کشیده
بود. شهر در پس پرده هاي غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود که ناگاه فریادي به بلنداي تاریخ، چشمان غنوده در بی خبري را بر
آشفت،
مجسمه ظلم و فساد که در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانید آن گاه که حیرت زده پرسید: چیست این
صدا؟... و پاسخ
شنید: سه ساله دختري بابا می خواهد. آنگاه خنده اي کریه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد
صفحه 14 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
خرابه شد و
عطر بابا فضاي جان ها را از آن خود کرد. ملائک آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پیشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان
پدر لبریز سازد.عطر آسمانی پدر را به مشام جان خریده بود و می گشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشیده دوخته بود. زانو
بر زمین نهاد آن گاه که
طبق را مقابل چشمانش بر زمین نهادند. صداي تلاوت نور را شنید و نجواي دلنشین بابا... عمه را نگریست که چشمانش خانه درد
بود و زانو بر زمین نهاده بود. چشم ها به او دوخته شده بود و آماده باریدن بود. آه و ناله افلاکیان به گوش می رسید و صداي مویه
ملائک جان ها را به آتش می کشید.
دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهی بابا را از پس پرده شنیده بود و حالا مشتاق دیدار چشمان همیشه سخنگوي
بابا... و آن
چه دید...ارکان عرش لرزید و شهر با فریاد جان خراش سه ساله دختري غمدیده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاك چشم هاي
بابا هواي خرابه را
یا ابتاه! من ذاالذي خضبک ...» : از آن خود کرد و نفس ها بوي عشق گرفت. جمله اش در سراسر تاریخ طنین انداز گشت
بدمائک؟ یا ابتاه! من
لب بر لب خونین پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام «...؟ ذاالذي قطع وریدیک؟ یا ابتاه! من ذاالذي ایتمنی علی صغر سنی
لحظه هاي خرابه پیچید. با دستان کوچکش تمام مرثیه ها را مقابل دیدگان پدر
ورق زد و سوگنامه غریبی را در دیار غریبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگین تر از هر
زمان دیگري
جان ها را نواخت و قلب ها را گداخت.آن گاه که تاول پرخون پاهایش را در معرض دیدگان پدر نهاد، آخرین جرعه هاي عشق را
از لبان پدر نوشید و عطر آسمانی پدر را به کام
جان خرید و این آغاز صبحی بود با طراوت و روشن در زندگی رقیه سه ساله! صبحی که جان او را پیوندي داد ابدي با جان عاشق
پدر، و
ملائک شیون کردند و صداي مویه شان در افلاك طنین انداز شد و خرابه شام ماند و نجواي همیشه زنده دخترکی دردمند در
هجران دردآلود
پدر و شام ماند و شرمندگی اش که تا همیشه تاریخ رنج و محنت دختري سه ساله را به دوش خواهد کشید. عمه ماند و دردي
افزون که بار امانت از دستش افتاد و نوگلی نازدانه پرپر شد؛ پیش از آن که عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاي شهر
مدینه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلی الله علیه وآله) بنهد و بغض با او بگشاید... و شام ماند و تمام غصه هایش و سوز و
غربت دخترکی که
همه تاریخ را با ناله هایش سوزاند!زهرا رضائیان قم
اذان بر مأذنه بیداري
زینب سید میرزایی نیم قرن، از غروبِ اندوهناكِ رحلت پیامبر می گذرد. آن گاه که رسالت مصطفوي، چون زلال جاري فرات، بر
دل ها و اندیشه ها جریان
داشت، زمانی که مردان مرد در رکاب برگزیده خدا، دین او را یاري کردند، کسانی هم بودند که پشت پرده صَ لاح ؛ تزویرمندانه
سِلاح
صفحه 15 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
براندازي اسلام را تیز می کردند و مهیاي فرصتی ویژه بودند، تا ضربه کینه توزانه خود را وارد سازند. آنان درصدد کِدر ساختن
آبشار زلال اسلام بودند و هنوز کفن پیامبر خشک نشده، آن کردند که نباید می کردند.
سران توطئه با هم نشستند »
« دل و پهلوي عصمت را شکستند
آنان حرمت شکنی را از آن جا آغاز نمودند که سلامِستان هر روز پیامبر بود. از اهل خانه اي که رسول خدا بر آنان درود می
فرستاد که:
عدالت علوي به بند ستم کشیده شد و فاطمه (علیهاالسلام) و علی (علیه السلام) و حسن (علیه « السلام علیکم یا اهل بیت النبوة »
السلام) در تنهایی بی وفایی زراندوزان، جام شهادت را
نوشیدند. و گذر روزها، تاریخ را از زمان زندگانی رسول خدا، دور و دورتر می کرد و سال 61 ه . ق فرا می رسد، سوّمین امام،
روشنی دیدگان پیامبر،
رسالت راهبري و پیشوایی مسلمین را بر دوش می کشد و از سویی، پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید بر تخت خلافت تکیه می
زند. تا دیروز معاویه کینه اش را به دین با پرده تزویر و ریا می پوشاند و عوامفریبانه مردم را به پیروي از خود و مخالفت با
برگزیدگان خدا و
رسولش، فرا می خواند. و این عوامفریبی هاي رذیلانه، روحیه دین مداري و اطاعت پذیري را در نهاد امّت اسلام به ورطه فراموشی
و
نابودي کشانده بود که آنچنان با روي کار آمدن فرزند معاویه، زمینه کاملًا فراهم بود، که یزید شمشیر هجمه را از رو بربندد. در
واقع تزویرهاي پیشین، چونان موریانه، ایمان مردم را از درون خورده بود و تنها از اسلام براي آنان جز ظاهري و پوسته اي باقی
نگذاشته بود. آنان چنان بر فرهنگ و اندیشه مردم کار کرده بودند که مردم بیش از اینکه به فکر حفظ دین و ارزش هاي دینی
باشند، در اندیشه شکم و
تکیه می زدند و بالا و پایین می رفتند، و « انسان کامل » جیب و مقامشان بودند و این شد که به راحتی بوزینگان بر کرسی خلافت
حق در
کوچه هاي تنهایی مظلومانه رها شده بود. یزید همه را به بیعت با خود فرا می خواند، حتی حسین بن علی (علیه السلام) را! اگر امام
می شد، براي یکّه تازي هاي یزید، در مبارزه فرهنگی با اندیشه اسلامی و دین داري « در باغ سبزي » با او پیمان می بست، این بیعت
تا سرحدّ ظاهرگرایی تنزل می یافت. امّا حسین (علیه السلام)، پاره تن رسول خدا، تن به ذلّت بیعت نداد، و بقاي دین را با خون
پاك خود و یارانش امضا نمود. امام حسین (علیه السلام) اذان بیداري را بر مأذنه جهان سر داد و مرگ سرخ را سعادت دین مداران
و با اندیشه شهادت طلبانه او بر فرهنگ سکولار یزیدي در طول تاریخ خط بطلان « لا اري المَوْت الا السعادة ...» : اعلام نمود که
کشیده شد. و تفکّر عاشورایی، تاریخ را به اقامه نماز
دین مداري با اقتدا بر نهضت سرخ محرّم فراخواند. حسین (علیه السلام) اذان الرحیل سرداد، امّا گویی در مردم، روح مرگ دمیده
بودند. برق شبتابگون سیم و زرهاي بنی امیه، چشم حقیقت نگرشان را کور کرده بود. حتی حرکت هاي محدود و مقطعی آنان نیز
در مواجهه با
وعده و وعیدهاي شیطانی فرزندان امیّه، به سکوت و سکون کشیده می شد. و کاش تنها سکوت و سکون بود، که زرق و برق هاي
ابی سفیانی آلِ شیطان، آنان را تا به حدي به رذیلت کشاند که بر فرزند رسول خدا
صفحه 16 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
شمشیر کشیدند و آب را بر آنان حرام دانستند و به حریم خاندان پیامبر جسارت کردند. و تنها هفتاد و دو ستاره، در رکاب خورشید
شمشیر زدند، و خونین پَر به شفق نشستند. هفتاد و دو دلباخته در مقابل دریایی از تاریکی
ایستادند، تشنه کام از روشناي حق دفاع کردند، و به کهکشان سرخ شهادت پیوستند، و درجه افتخار دعاي حسین را براي خود
خریدند. و ما، از ارتفاعات بلند ایمان و بالندگی، تابناکی این خیزش دینی الهی را از پنجره قرن ها و اعصار به تماشا نشسته ایم. و
صداي امام
حسین (علیه السلام) را با گوش جان می شنویم که به یاري خود، فرامان می خواند. انگشت اشاره اباعبدالله به سمت آنانی است که
عاشورا را به باور ایستاده اند و زمین و زمان را کربلا می دانند؛ به سمت من و تو، به سمت
شهادت دهیم، آیات اطاعت از « شهادت » ما. به شرط آنکه به لهجه عشق سخن گوییم، و به تمامیت دلدادگی، ایمان بیاوریم، و به
امام را
تلاوت کنیم. و امروز حسینی بودن ما در اطاعت پذیري مان از ولی فقیه زمان، فرزند فاطمه، سیدعلی حسینی خامنه اي، معنی می
شود. باید در پی او و همراهش زمینه هاي علمی، فکري، فرهنگی، اعتقادي و اقتصادي را به گونه اي فراهم آوریم تا خورشید ظهور
از افق
در « خبردار » آرزوهامان طلوع کند. و ما دست در دستان علی گونه او پرچم رشادت را در صبح گاه ظهور در حالی که تمام عالم
مقابل این پیروزي عظیم صف
کشیده اند، تقدیم مولایمان حضرت ولی عصر (عج) نماییم. همان مولا و امامی که منتقم خون خورشید به شفق نشسته کربلاست.
قطعه ادبی
زیرا به یقین، ذهن تاریخ، نمی تواند خون خدا را ؛ « حسین » : خون خدا و خون خدا، سرچشمه همه دریاهاست. به تو می گویند
تفسیر کند، جز با
را نمی توان تفسیر کرد، مگر با عشق. تا دنیا دنیاست، عشق هم می ماند؛ اگر در حسین (علیه السلام) محو شود. به « حسین » نام تو. و
زیرا پژواك نامت در تلفظ کربلا طنین انداز است و کربلا، حماسه مکرر آفرینش انسان است. در این ؛ « حسین » : تو می گویند
گردش
متناوب، خون زاده می شود و تا ملکوت اوج می یابد و به شهادت می رسد و دوباره زاده می شود و دوباره و دوباره... . و تو، نقطه
مرکز این حرکت دوّار هستی که شعاعش تا بی نهایت، استواري دارد. از عاشوراي حضورت، تا اربعین عروجت، تاریخ را هزاران
پیچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازه اي از حماسه بودن
توست.زمانه، حرف ها دارد؛ ولی ناباورانه سکوت خویش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد؛ چرا که ظرف ادراك ها
حقیر است. میدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمینی را می رباید و همه جاذبه هاي دیگر را از دل می راند و به یک سو می افکند،
تا تنها تو باشی
و بس. با کلمات نمی شود بازي کرد، وقتی که پاي عظمت تو در میان باشد. دستم به قلم می رود و قلمم، تاب نقش زدن را بر
کاغذ بی جان ندارد. نامت آتش می زند به جان آب، چه رسد به کاغذ، حتی اگر کاغذ،
صفحه اي باشد به وسعت تمام آسمان ها. در دایره کلمات، واژه اي نمی شناسم که تقدس تو را بنمایاند و عظمت مبهم تو را به
زبان آدم هاي این دنیا تعبیر کند؛ جز واژه خدایی
هواي ساکت خرابه بویید. غنچه
کبودش را از هم گشود و فریادي به بلندي بام هاي دنیا در حنجره اش جان گرفت و همچون نجوایی غریب به گوش رسید که:
بابا...ترنم دردآفرین نهیبش پنجه اي دردناك شد که بر دل ها چنگ انداخت و باران، آشیانه چشمان همگان را با خود شستشو داد.
صداي شیون
ملائک به گوش می رسید. در آن گوشه خرابه، بر پیکر شب، سیاهی سایه افکنده بود و ماه از شرم روي سه ساله دختري، رخ در
نقاب کشیده
بود. شهر در پس پرده هاي غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود که ناگاه فریادي به بلنداي تاریخ، چشمان غنوده در بی خبري را بر
آشفت،
مجسمه ظلم و فساد که در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانید آن گاه که حیرت زده پرسید: چیست این
صدا؟... و پاسخ
شنید: سه ساله دختري بابا می خواهد. آنگاه خنده اي کریه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد
صفحه 14 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
خرابه شد و
عطر بابا فضاي جان ها را از آن خود کرد. ملائک آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پیشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان
پدر لبریز سازد.عطر آسمانی پدر را به مشام جان خریده بود و می گشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشیده دوخته بود. زانو
بر زمین نهاد آن گاه که
طبق را مقابل چشمانش بر زمین نهادند. صداي تلاوت نور را شنید و نجواي دلنشین بابا... عمه را نگریست که چشمانش خانه درد
بود و زانو بر زمین نهاده بود. چشم ها به او دوخته شده بود و آماده باریدن بود. آه و ناله افلاکیان به گوش می رسید و صداي مویه
ملائک جان ها را به آتش می کشید.
دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهی بابا را از پس پرده شنیده بود و حالا مشتاق دیدار چشمان همیشه سخنگوي
بابا... و آن
چه دید...ارکان عرش لرزید و شهر با فریاد جان خراش سه ساله دختري غمدیده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاك چشم هاي
بابا هواي خرابه را
یا ابتاه! من ذاالذي خضبک ...» : از آن خود کرد و نفس ها بوي عشق گرفت. جمله اش در سراسر تاریخ طنین انداز گشت
بدمائک؟ یا ابتاه! من
لب بر لب خونین پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام «...؟ ذاالذي قطع وریدیک؟ یا ابتاه! من ذاالذي ایتمنی علی صغر سنی
لحظه هاي خرابه پیچید. با دستان کوچکش تمام مرثیه ها را مقابل دیدگان پدر
ورق زد و سوگنامه غریبی را در دیار غریبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگین تر از هر
زمان دیگري
جان ها را نواخت و قلب ها را گداخت.آن گاه که تاول پرخون پاهایش را در معرض دیدگان پدر نهاد، آخرین جرعه هاي عشق را
از لبان پدر نوشید و عطر آسمانی پدر را به کام
جان خرید و این آغاز صبحی بود با طراوت و روشن در زندگی رقیه سه ساله! صبحی که جان او را پیوندي داد ابدي با جان عاشق
پدر، و
ملائک شیون کردند و صداي مویه شان در افلاك طنین انداز شد و خرابه شام ماند و نجواي همیشه زنده دخترکی دردمند در
هجران دردآلود
پدر و شام ماند و شرمندگی اش که تا همیشه تاریخ رنج و محنت دختري سه ساله را به دوش خواهد کشید. عمه ماند و دردي
افزون که بار امانت از دستش افتاد و نوگلی نازدانه پرپر شد؛ پیش از آن که عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاي شهر
مدینه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلی الله علیه وآله) بنهد و بغض با او بگشاید... و شام ماند و تمام غصه هایش و سوز و
غربت دخترکی که
همه تاریخ را با ناله هایش سوزاند!زهرا رضائیان قم
اذان بر مأذنه بیداري
زینب سید میرزایی نیم قرن، از غروبِ اندوهناكِ رحلت پیامبر می گذرد. آن گاه که رسالت مصطفوي، چون زلال جاري فرات، بر
دل ها و اندیشه ها جریان
داشت، زمانی که مردان مرد در رکاب برگزیده خدا، دین او را یاري کردند، کسانی هم بودند که پشت پرده صَ لاح ؛ تزویرمندانه
سِلاح
صفحه 15 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
براندازي اسلام را تیز می کردند و مهیاي فرصتی ویژه بودند، تا ضربه کینه توزانه خود را وارد سازند. آنان درصدد کِدر ساختن
آبشار زلال اسلام بودند و هنوز کفن پیامبر خشک نشده، آن کردند که نباید می کردند.
سران توطئه با هم نشستند »
« دل و پهلوي عصمت را شکستند
آنان حرمت شکنی را از آن جا آغاز نمودند که سلامِستان هر روز پیامبر بود. از اهل خانه اي که رسول خدا بر آنان درود می
فرستاد که:
عدالت علوي به بند ستم کشیده شد و فاطمه (علیهاالسلام) و علی (علیه السلام) و حسن (علیه « السلام علیکم یا اهل بیت النبوة »
السلام) در تنهایی بی وفایی زراندوزان، جام شهادت را
نوشیدند. و گذر روزها، تاریخ را از زمان زندگانی رسول خدا، دور و دورتر می کرد و سال 61 ه . ق فرا می رسد، سوّمین امام،
روشنی دیدگان پیامبر،
رسالت راهبري و پیشوایی مسلمین را بر دوش می کشد و از سویی، پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید بر تخت خلافت تکیه می
زند. تا دیروز معاویه کینه اش را به دین با پرده تزویر و ریا می پوشاند و عوامفریبانه مردم را به پیروي از خود و مخالفت با
برگزیدگان خدا و
رسولش، فرا می خواند. و این عوامفریبی هاي رذیلانه، روحیه دین مداري و اطاعت پذیري را در نهاد امّت اسلام به ورطه فراموشی
و
نابودي کشانده بود که آنچنان با روي کار آمدن فرزند معاویه، زمینه کاملًا فراهم بود، که یزید شمشیر هجمه را از رو بربندد. در
واقع تزویرهاي پیشین، چونان موریانه، ایمان مردم را از درون خورده بود و تنها از اسلام براي آنان جز ظاهري و پوسته اي باقی
نگذاشته بود. آنان چنان بر فرهنگ و اندیشه مردم کار کرده بودند که مردم بیش از اینکه به فکر حفظ دین و ارزش هاي دینی
باشند، در اندیشه شکم و
تکیه می زدند و بالا و پایین می رفتند، و « انسان کامل » جیب و مقامشان بودند و این شد که به راحتی بوزینگان بر کرسی خلافت
حق در
کوچه هاي تنهایی مظلومانه رها شده بود. یزید همه را به بیعت با خود فرا می خواند، حتی حسین بن علی (علیه السلام) را! اگر امام
می شد، براي یکّه تازي هاي یزید، در مبارزه فرهنگی با اندیشه اسلامی و دین داري « در باغ سبزي » با او پیمان می بست، این بیعت
تا سرحدّ ظاهرگرایی تنزل می یافت. امّا حسین (علیه السلام)، پاره تن رسول خدا، تن به ذلّت بیعت نداد، و بقاي دین را با خون
پاك خود و یارانش امضا نمود. امام حسین (علیه السلام) اذان بیداري را بر مأذنه جهان سر داد و مرگ سرخ را سعادت دین مداران
و با اندیشه شهادت طلبانه او بر فرهنگ سکولار یزیدي در طول تاریخ خط بطلان « لا اري المَوْت الا السعادة ...» : اعلام نمود که
کشیده شد. و تفکّر عاشورایی، تاریخ را به اقامه نماز
دین مداري با اقتدا بر نهضت سرخ محرّم فراخواند. حسین (علیه السلام) اذان الرحیل سرداد، امّا گویی در مردم، روح مرگ دمیده
بودند. برق شبتابگون سیم و زرهاي بنی امیه، چشم حقیقت نگرشان را کور کرده بود. حتی حرکت هاي محدود و مقطعی آنان نیز
در مواجهه با
وعده و وعیدهاي شیطانی فرزندان امیّه، به سکوت و سکون کشیده می شد. و کاش تنها سکوت و سکون بود، که زرق و برق هاي
ابی سفیانی آلِ شیطان، آنان را تا به حدي به رذیلت کشاند که بر فرزند رسول خدا
صفحه 16 از 21 www.Ghaemiyeh.com پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیهاالسلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
شمشیر کشیدند و آب را بر آنان حرام دانستند و به حریم خاندان پیامبر جسارت کردند. و تنها هفتاد و دو ستاره، در رکاب خورشید
شمشیر زدند، و خونین پَر به شفق نشستند. هفتاد و دو دلباخته در مقابل دریایی از تاریکی
ایستادند، تشنه کام از روشناي حق دفاع کردند، و به کهکشان سرخ شهادت پیوستند، و درجه افتخار دعاي حسین را براي خود
خریدند. و ما، از ارتفاعات بلند ایمان و بالندگی، تابناکی این خیزش دینی الهی را از پنجره قرن ها و اعصار به تماشا نشسته ایم. و
صداي امام
حسین (علیه السلام) را با گوش جان می شنویم که به یاري خود، فرامان می خواند. انگشت اشاره اباعبدالله به سمت آنانی است که
عاشورا را به باور ایستاده اند و زمین و زمان را کربلا می دانند؛ به سمت من و تو، به سمت
شهادت دهیم، آیات اطاعت از « شهادت » ما. به شرط آنکه به لهجه عشق سخن گوییم، و به تمامیت دلدادگی، ایمان بیاوریم، و به
امام را
تلاوت کنیم. و امروز حسینی بودن ما در اطاعت پذیري مان از ولی فقیه زمان، فرزند فاطمه، سیدعلی حسینی خامنه اي، معنی می
شود. باید در پی او و همراهش زمینه هاي علمی، فکري، فرهنگی، اعتقادي و اقتصادي را به گونه اي فراهم آوریم تا خورشید ظهور
از افق
در « خبردار » آرزوهامان طلوع کند. و ما دست در دستان علی گونه او پرچم رشادت را در صبح گاه ظهور در حالی که تمام عالم
مقابل این پیروزي عظیم صف
کشیده اند، تقدیم مولایمان حضرت ولی عصر (عج) نماییم. همان مولا و امامی که منتقم خون خورشید به شفق نشسته کربلاست.
قطعه ادبی
زیرا به یقین، ذهن تاریخ، نمی تواند خون خدا را ؛ « حسین » : خون خدا و خون خدا، سرچشمه همه دریاهاست. به تو می گویند
تفسیر کند، جز با
را نمی توان تفسیر کرد، مگر با عشق. تا دنیا دنیاست، عشق هم می ماند؛ اگر در حسین (علیه السلام) محو شود. به « حسین » نام تو. و
زیرا پژواك نامت در تلفظ کربلا طنین انداز است و کربلا، حماسه مکرر آفرینش انسان است. در این ؛ « حسین » : تو می گویند
گردش
متناوب، خون زاده می شود و تا ملکوت اوج می یابد و به شهادت می رسد و دوباره زاده می شود و دوباره و دوباره... . و تو، نقطه
مرکز این حرکت دوّار هستی که شعاعش تا بی نهایت، استواري دارد. از عاشوراي حضورت، تا اربعین عروجت، تاریخ را هزاران
پیچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازه اي از حماسه بودن
توست.زمانه، حرف ها دارد؛ ولی ناباورانه سکوت خویش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد؛ چرا که ظرف ادراك ها
حقیر است. میدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمینی را می رباید و همه جاذبه هاي دیگر را از دل می راند و به یک سو می افکند،
تا تنها تو باشی
و بس. با کلمات نمی شود بازي کرد، وقتی که پاي عظمت تو در میان باشد. دستم به قلم می رود و قلمم، تاب نقش زدن را بر
کاغذ بی جان ندارد. نامت آتش می زند به جان آب، چه رسد به کاغذ، حتی اگر کاغذ،
صفحه اي باشد به وسعت تمام آسمان ها. در دایره کلمات، واژه اي نمی شناسم که تقدس تو را بنمایاند و عظمت مبهم تو را به
زبان آدم هاي این دنیا تعبیر کند؛ جز واژه خدایی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:38 توسط خادم الرقیه
|
بـسـم رب الـرقـیـه