سه ساله دختر کجا و یه عالمه دل بیقراري
سه ساله دختر کجا و یه عالمه دل بیقراري
چه بی خبر رفتی بابا تو مگه رقیه نداري
بی تو مهربون، شد دو کاسه خون
چشماي تر رقیه
*****
یادته قدیما رو شونه ات سر می ذاشتم
کنار تو حتی یه لحظه غم نداشتم
حال روز منو نیگا کن
جون عمه برام عمه دعا کن
دخترت رو صدا کن
*****
حالا که با دست زنجیر پر و بال ما رو می بندند
بگو به اینا که اینقدر به لباس پاره ام نخندند
بعد تو بابا، تو بیابونا
چی میاد سر رقیه
*****
می بینه که دستام می لرزه نا نداره
دیگه براي آبله پام جا نداره
کعب نی وقتی روبرومه
وقتی رو نی سر عمومه
دیگه کارم تمومه
*****
بهت می گفتم همیشه محاله که از تو جدا شم
ولی حالا بی تو باید همسفر نا محرما شم
ماه نی نشین، خاکا رو ببین
روي معجر رقیه
*****
پا به پاي نیزه دویدن خیلی سخته
می ریزه زمین خون رگهات لخته لخته
مونده این آرزو تو سینه ام
کاش منم اون بالا بشینم
این روزا رو نبینم
*****
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:52 توسط خادم الرقیه
|
بـسـم رب الـرقـیـه